نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست

روی او را هر زمان حسنی و رنگی دیگرست

تنگهای شکر مصری بسی دیدیم، لیک

شکر شیرین دهان او ز تنگی دیگرست

از میان دلبران شنگ و گل رویان شوخ

یار ما را می‌رسد، شوخی و شنگی دیگرست

بیدلان خسته را زان زلفهای چون رسن

هر زمان در گردن دل پالهنگی دیگرست

بی‌وفا خواند مرا خود پیش ازین در عشق او

نام من بد گشته بود، این نیز ننگی دیگرست

چون بگویم: صلح کن، گوید: بگیرم در کنار

راستی صلحی چنین بنیاد جنگی دیگرست

ای نصیحت‌گو،دمی چنگ از گریبانم بدار

کین زمانم دامن خاطر به چنگی دیگرست

از کمان ابروی آن تیر بالا هر نفس

اوحدی را در دل مسکین خدنگی دیگرست

پیش ازین سنگی ز راه خویش اگر بر می‌گرفت

این زمان نتوان، که دستش زیر سنگی دیگرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق خود می‌پردازد و هر بار که به او می‌نگرد، ویژگی‌های جدیدی در او پیدا می‌کند. او به شیرینی و جذابیت معشوق اشاره کرده و آنها را با شکر و گل مقایسه می‌کند. شاعر از مشکلات و بی‌وفایی در عشق می‌گوید و به نوعی ناامیدی اشاره دارد. همچنین، او به جنگ در عشق و تضادهای آن اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که روابط عاطفی می‌تواند همزمان شیرین و دردناک باشد. به طور کلی، شعر بیانگر پیچیدگی‌های عشق و زیبایی‌های معشوق است که هر بار با نگاهی تازه نمایان می‌شود.