بخش ۴ - در مذمت روزگار اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / منطقالعشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جهان خالیست، من در گوشه زانم
مروت قحط شد، بیتوشه زانم
اگر بودی چنان چون بود ازین پیش
بزرگی کو بدانستی کم از بیش
چرا بایستمی ده نامه گفتن؟
چو خامان درد دل با خامه گفتن؟
کی از ده نامهای نامم برآید؟
ز هر بیهودهای کامم بر آید؟
چو دریا پر گهر دارم ضمیری
ولی گوهر نمیجوید امیری
چون ماه از طبع من خود نور پاشد
نه او را مشتری باید که باشد؟
سخن را چون خریداری ندیدم
به از ترک سخن کاری ندیدم
خرد دورست ازین بیهوده گفتن
حدیث بوده و نابوده گفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس تنهایی و بیمحتوایی است. شاعر به کمبود مروت و ارزشها اشاره میکند و از فقدان شخصی مهم در زندگی خود مینالد. او میگوید اگر آن فرد حضور داشت، همه چیز متفاوت بود و نباید به نوشتن نامههای بیفایده میپرداخت. شاعر احساس میکند که در دلش منبعی از احساسات و گوهری وجود دارد، اما هیچکس به آن توجهی نمیکند. در نهایت، او از بیفایده بودن گفتن سخنان بیمعنا و کمارزش ابراز ناراحتی میکند و به جستجوی خرد و معنا در زندگی خود میپردازد.