نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳ پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

رهاییت باید، رها کن جهان را

نگه دار ز آلودگی پاک‌جان را

به سر برشو این گنبد آبگون را

به هم بشکن این طبل خالی‌میان را

گذشتنگه است این سرای سپنجی

برو بازجو دولت جاودان را

ز هر باد، چون گرد منما بلندی

که پست است همت، بلند آسمان را

به رود اندرون، خانه عاقل نسازد

که ویران کند سیل آن خانمان را

چه آسان به دامت درافکند گیتی

چه ارزان گرفت از تو عمر گران را

ترا پاسبان است چشم تو و من

همی‌خفته می‌بینم این پاسبان را

سمند تو زی پرتگاه از چه پوید

ببین تا به دست که دادی عنان را

ره و رسم بازارگانی چه دانی

تو کز سود نشناختستی زیان را

یکی کشتی از دانش و عزم باید

چنین بحر پروحشت بیکران را

زمینت چو اژدر به ناگه ببلعد

تو باری غنیمت شمار این زمان را

فروغی ده این دیدهٔ کم‌ضیا را

توانا کن این خاطر ناتوان را

تو ای سالیان خفته، بگشای چشمی

تو ای گمشده، بازجو کاروان را

مفرسای با تیره‌رایی درون را

میالای با ژاژخایی دهان را

ز خوان جهان هرکه را یک نواله

بدادند و آنگه ربودند خوان را

به بستان جان تا گلی هست، پروین

تو خود باغبانی کن این بوستان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انسان‌ها توصیه می‌کند که از دنیای مادی و آلودگی‌های آن رها شوند و به پاکی جان و حقیقت بپردازند. او تأکید می‌کند که زندگی دنیوی فانی و گذراست و باید به دنبال معنای جاودان و حقیقت وجودی خود باشند. شاعر می‌گوید که انسان نباید به ظواهر دنیا دل ببندد، زیرا این دنیا همچون طعمه‌ای است که به آسانی انسان را فریب می‌دهد. او همچنین به اهمیت آگاهی و بیداری از خواب غفلت اشاره می‌کند و انسان‌ها را به جستجوی حقیقت و رشد درونی دعوت می‌کند. درنهایت، او از باغبانی ذهن و جان سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که باید به زیبایی‌های درونی و معنوی خود رسیدگی کنیم.