نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ - کوته نظر پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

شمع بگریست گه سوز و گداز

کاز چه پروانه ز من بیخبر است

بسوی من نگذشت، آنکه همی

سوی هر برزن و کویش گذر است

بسرش، فکر دو صد سودا بود

عاشق آنست که بی پا و سر است

گفت پروانهٔ پر سوخته‌ای

که ترا چشم، بایوان و در است

من بپای تو فکندم دل و جان

روزم از روز تو، صد ره بتر است

پر خود سوختم و دم نزدم

گرچه پیرایهٔ پروانه، پر است

کس ندانست که من میسوزم

سوختن، هیچ نگفتن، هنر است

آتش ما ز کجا خواهی دید

تو که بر آتش خویشت نظر است

به شرار تو، چه آب افشاند

آنکه سر تا قدم، اندر شرر است

با تو میسوزم و میگردم خاک

دگر از من، چه امید دگر است

پر پروانه ز یک شعله بسوخت

مهلت شمع ز شب تا سحر است

سوی مرگ، از تو بسی پیشترم

هر نفس، آتش من بیشتر است

خویشتن دیدن و از خود گفتن

صفت مردم کوته نظر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شمع و پروانه به نمادهای عشق و فداکاری تبدیل شده‌اند. شمع در حال سوختن است و به پروانه‌ای اشاره می‌کند که بی‌خبر از درد و رنج اوست. پروانه عاشق است و همه‌جا به دنبال عشقش می‌گردد، اما در این مسیر، به چیزی جز سوختن و از دست دادن خود نمی‌رسد. شمع می‌گوید که سوختن و سکوت در برابر عشق هنری بزرگ است و وقتی به آتش عشق نگاه می‌کند، دیگر نمی‌تواند خود را نجات دهد. او با پروانه می‌سوزد و از این سوختن هیچ امیدی ندارد. در نهایت، بیان می‌کند که دیدن خود و صحبت از خود تنها نشان‌دهنده کوته‌نظری است.