نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ - نکوهش بی‌خبران پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همای دید سوی ماکیان بقلعه و گفت

که این گروه، چه بی‌همت و تن آسانند

زبون مرغ شکاری و صید روباهند

رهین منت گندم فروش و دهقانند

چو طائران دگر، جمله را پر و بال است

چرا برای رهائی، پری نیفشانند

همی فتاده و مفتون دانه و آبند

همی نشسته و بر خوان ظلم مهمانند

جز این فضا، به فضای دگر نمیگردند

جز این بساط، بساط دگر نمیدانند

شدند جمع، تمامی بگرد مشتی دان

عجب گرسنه و درمانده و پریشانند

نه عاقلند، از آن دستگیر ایامند

نه زیر کند، از آن پای بند زندانند

زمانه، گردنشان را چنین نپیچاند

بجد و جهد، گر این حلقه را بپیچانند

هنوز بی‌خبرند از اساس نشو و نما

هنوز شیفتهٔ این بنا و بنیانند

بگفت، این همه دانستی و ندانستی

که این قبیله گرفتار دام انسانند

شکستگی و درافتادگی طبیعت ماست

ز بستن ره ما، خلق در نمی‌مانند

سوی بسیط زمین، گر تو را فتد گذری

درین شرار، ترا هم چو ما بسوزانند

ترازوی فلک، ای دوست، راستی نکند

گه موازنه، یاقوت و سنگ یکسانند

درین حصار، ز درماندگان چه کار آید

که زیرکان، همه در کار خویش حیرانند

چه حیله‌ها که درین دامهای تزویرند

چه رنگها که درین نقشهای الوانند

نهفته، سودگر دهر هر چه داشت فروخت

خبر نداد، گرانند یا که ارزانند

در آن زمان که نهادند پایهٔ هستی

قرار شد که زبردست را نرجانند

نداشتیم پر شوق، تا سبک بپریم

گمان مبر که در افتادگان، گرانجانند

درین صحیفه، چنان رمزها نوشت قضا

که هر چه بیش بدانند، باز نادانند

بکاخ دهر، که گه شیون است و گه شادی

بمیل گر ننشینی، بجبر بنشانند

ترا بر اوج بلندی، مرا سوی پستی

مباشران قضا، میزنند و میرانند

حدیث خویش چه گوئیم، چون نمیپرسند

حساب خود چه نویسیم، چون نمیخوانند

چه آشیان شما و چه بام کوته ما

همین بس است که یکروز، هر دو ویرانند

تفاوتی نبود در اصول نقص و کمال

کمالها همه انجام کار، نقصانند

به تیره روز مزن طعنه، کاندرین تقویم

نوشته شد که چنین روزها فراوانند

از آن کسیکه بگرداند چهره، شاهد بخت

عجب مدار، اگر خلق رو بگردانند

درین سفینه، کسانی که ناخدا شده‌اند

تمام عمر، گرفتار موج و طوفانند

ره وجود، به جز سنگلاخ عبرت نیست

فتادگان، خجل و رفتگان پشیمانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

همای به ماکیان در قله نگریست و گفت که این گروه چقدر بی‌همت و تن‌آسان‌اند. آنها به دام مرغ شکاری و روباه افتاده‌اند و منتظر گندم فروش و دهقان هستند. در حالی که پر و بال دیگر پرندگان را دارند، چرا برای رهایی تلاشی نمی‌کنند؟ در این حالت، آن‌ها همچنان در جستجوی دانه و آب هستند و به این وضعیت عادت کرده‌اند. همای اشاره می‌کند که این مردم در دام انسان‌ها گرفتارند و از طبیعت خود آسیب دیده‌اند. آن‌ها حتی از قضا و قدر بی‌خبرند و در زندگی خود به دنبال آسانی و راحتی‌اند. او می‌گوید که چرخش زمان در اینجا اثر نمی‌کند و عقل و درک آن‌ها از شرایط زندگی‌شان پایین است. در نهایت، همای به بی‌خبری و نادانی این اقوام در برابر چالش‌ها و فریب‌هایی که در اطرافشان وجود دارد، اشاره کرده و بیان می‌کند که همه به یک سرنوشت ناپایدار دچار خواهند شد. در این سفینه، هرکس ناخدا شده، هرگز از طوفان و مشکلات رهایی نخواهد یافت و کسانی که در این مسیر قرار می‌گیرند، در نهایت، دچار پشیمانی و خجالت خواهند شد.