نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ - امید و نومیدی پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به نومیدی، سحرگه گفت امید

که کس ناسازگاری چون تو نشنید

به هرسو دست شوقی بود بستی

به هرجا خاطری دیدی شکستی

کشیدی بر در هر دل سپاهی

ز سوزی، ناله‌ای، اشکی و آهی

زبونی هر چه هست و بود از تست

بساط دیده اشک‌آلود از تست

بس است این کار بی‌تدبیر کردن

جوانان را به حسرت پیر کردن

بدین تلخی ندیدم زندگانی

بدین بی‌مایگی بازارگانی

نهی بر پای هر آزاده بندی

رسانی هر وجودی را گزندی

به اندوهی بسوزی خرمنی را

کشی از دست مهری دامنی را

غبارت چشم را تاریکی آموخت

شرارت ریشهٔ اندیشه را سوخت

دوصد راه هوس را چاه کردی

هزاران آرزو را آه کردی

ز امواج تو ایمن، ساحلی نیست

ز تاراج تو فارغ، حاصلی نیست

مرا در هر دلی، خوش جایگاهیست

به سوی هر ره تاریک راهیست

دهم آزردگان را مومیایی

شوم در تیرگی‌ها روشنایی

دلی را شاد دارم با پیامی

نشانم پرتوی را با ظلامی

عروس وقت را آرایش از ماست

بنای عشق را پیدایش از ماست

غمی را ره ببندم با سروری

سلیمانی پدید آرم ز موری

به هر آتش، گلستانی فرستم

به هر سرگشته، سامانی فرستم

خوش آن رمزی که عشقی را نوید است

خوش آن دل کاندران نور امید است

بگفت ای دوست، گردش‌های دوران

شما را هم کند چون ما پریشان

مرا با روشنایی نیست کاری

که ماندم در سیاهی روزگاری

نه یکسانند نومیدی و امید

جهان بگریست بر من، بر تو خندید

در آن مدت که من امید بودم

بکردار تو خود را می‌ستودم

مرا هم بود شادی‌ها، هوس‌ها

چمن‌ها، مرغ‌ها، گل‌ها، قفس‌ها

مرا دل‌ سردی ایام بگداخت

همان ناسازگاری، کار من ساخت

چراغ شب ز باد صبحگه مرد

گل دوشینه یک شب ماند و پژمرد

سیاهی‌های محنت جلوه‌ام برد

درشتی دیدم و گشتم چنین خرد

شبانگه در دلی تنگ آرمیدم

شدم اشکی و از چشمی چکیدم

ندیدم ناله‌ای بودم سحرگاه

شکنجی دیدم و گشتم یکی آه

تو بنشین در دلی کاز غم بود پاک

خوشند آری مرا دل‌های غمناک

چو گوی از دست ما بردند فرجام

چه فرق ار اسب توسن بود یا رام

گذشت امید و چون برقی درخشید

هماره کی درخشد برق امید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از ناامیدی و دردهایی که تجربه کرده صحبت می‌کند. او به امید می‌گوید که هیچ‌کس به اندازه او در زندگی با سختی‌ها و دردسرها مواجه نشده است. گوینده از آثار منفی ناامیدی می‌گوید و اینکه چگونه این احساس می‌تواند زندگی را تلخ کند و جوانان را در حسرت قرار دهد. با این حال، او در دل خود امیدی دارد و می‌خواهد دیگران را از غم و اندوه رها کند. او به عشق، روشنایی و شادی اشاره دارد و می‌گوید که در هر دل مکانی دارد و می‌تواند آرامش و امید را به آن‌ها برساند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که امید و ناامیدی، هر دو بخشی از تجربیات انسانی هستند و باید به دنبال روشنایی بود حتی در روزهای تاریک.