نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ - شباویز پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو رنگ از رخ روز، پرواز کرد

شباویز، نالیدن آغاز کرد

بساط سپیدی، تباهی گرفت

ز مه تا بماهی، سیاهی گرفت

ره فتنهٔ دزد عیار باز

عسس خسته از گشتن و شب دراز

نخفته، نه مست و نه هوشیار ماند

نیاسوده گر ماند، بیمار ماند

پرستار را ناگهان خواب برد

هماندم که او خفت، رنجور مرد

جهان چون دل بت پرستان، سیاه

مه از دیده پنهان و در راه، چاه

بخفتند مرغان باغ و قفس

شباویز افسانه میگفت و بس

نمیکرد دیوانه دیگر خروش

نمی‌آید آواز دیگر به گوش

بجز ریزش سیل از کوهسار

بجز گریهٔ کودک شیرخوار

برون آمد از کنج مطبخ، عجوز

ز پیری بزحمت، ز سرما بسوز

شکایت کنان، گه ز سر، گه ز پشت

چراغی که در دست خود داشت کشت

بگسترد چون جامه از بهر خواب

سبوئی شکست و فرو ریخت آب

شنیدم که کوته زمانی نخفت

شکسته گرفت و پراکنده رفت

بنالید از نالهٔ مرغ شب

که شب نیز فارغ نه‌ایم، ای عجب

ندیدیم آسایش از روزگار

گهی بانگ مرغست و گه رنج کار

بنرمی چنین داد مرغش جواب

که ای سالیان خفته، یکشب مخواب

به سر منزلی کاینقدر خون کنند

در آن، خواب آزادگان چون کنند

من از چرخ پیرم چنین تنگدل

که از ضعف پیران نگردد خجل

بهر دست فرسوده، کاری دهد

بهر پشت کاهیده، باری نهد

بسی رفته، گم گشت ازین راه راست

بسی خفته، چون روز شد، برنخاست

عسس کی شود، دزد تیره‌روان

تو خود باش این گنج را پاسبان

بهرجا برافکنده‌اند این کمند

چه دیوار کوته، چه بام بلند

درین دخمه، هر شب گرفتارهاست

ره و رسمها، رمزها، کارهاست

شب، از باغ گم شد گل و خار ماند

خنک، باغبانی که بیدار ماند

بخفتن، چرا پیر گردد جوان

برهزن، چرا بگرود کاروان

فلک، در نورد و تو در خوابگاه

تو مدهوش و در شبروی مهر و ماه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تصویر کشیدن شب و تنهایی موجودات و انسان‌ها می‌پردازد. با غروب خورشید و تاریکی شب، صدای ناله و گلایه‌ها آغاز می‌شود و همه چیز به خواب می‌رود. پرندگان در قفس سکوت کرده‌اند و دیوانه‌ها دیگر صدایی نمی‌زنند. تنها صدای بارش باران و گریه کودکی به گوش می‌رسد. شاعران با زنی پیر که از سرما و فرسودگی رنج می‌برد، تصویر می‌کند که چراغش را روشن نگه‌داشته است. او از خواب ناآرام و مشکلات زندگی می‌نالد و مشکلاتش را با دیگران به اشتراک می‌گذارد. شعر به ما یادآوری می‌کند که خواب و آرامش در دنیای پر از رنج و گرفتاری، کمیاب است و در عین حال، باید در این دنیای پر از یأس و ناامیدی بیدار ماند و برای حفظ ارزش‌ها و گنجینه‌ها تلاش کرد. موضوعاتی چون جوانی در برابر پیری، بیداری در برابر خواب و حفاظت از آرزوها در این شعر به خوبی بیان شده‌اند.