شمارهٔ ۱۰ امیر پازواری
مَجْنُونْ صِفِتْ گِرْدِسْمِهْ هِوایِ شِهْ دوُسْتْ
(دَ) کِتْمِهْ شَهْرْ بِهْ شَهْرْ، کُوچِهْ، شَیدٰای شِهْ دوُسْتْ
بَدیمِهْ روُیِ چِهْرِهْ، صِفٰایِ شِهْ دوُسْتْ
نَدیمِهْ خُوبی کَسْرِهْ هَمْتٰایِ شِهْ دوُسْتْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مانند مجنون، به هوا و خواهش دوست سیر میکردم / به شیدایی دوست، آواره شهر به شهر و کوچه به کوچه شدم. صفای دوست را در چهرهاش دیدم / به نیکی و زیبایی کسی را همتای دوستم نیافتم (ندیدم).