شمارهٔ ۱۱۲ امیر پازواری
قافْ، قَندهْ تنه لُو به هدیه دپاتنْ
گافْ، گیرمه ترهْکَشْ، گلهْ دیمْ تنها تَنْ
لامْ، لُورهْ تنه هَنْته عقیقْ بسٰاتنْ
میم، من و تره دَرْ عالمْ نومْ بپاتنْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
(حرف) قاف، قند است لب تو برای افشاندن و نثار کردن / گاف،ای گُلروی یکتاتن، تو را در آغوش میگیرم لام، لب تو راگویی که از عقیق ساختهاند / میم، من و تو را در گیتی آوازه کردهاند