شمارهٔ ۱۶۵ امیر پازواری
اُونجه که بئوتی هِرسْ، من بپامهْ
دارُونْ، انّه حچا بزوئه، من بچٰامهْ
دَسْمالْ دسْ هئیتْ، اَسْلی رهْ منْ و رٰامهْ
برْمهْ برْمهْ، شه دلْ رهْ قرارْ هدٰامهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
آنجا که گفتی: بایست (منتظر باش)، من ایستادم / از درختان آنقدر باد به من وزیدند که چاییدم دستمال به دست گرفته اشکم را کنار میزدم (پاک میکردم) / گریان، گریان – دلم را آرامش میدادم.