شمارهٔ ۱۷۱ امیر پازواری
کیجا شه سِرِهْ، ونگْ کِنِّهْ (کِرْدِهْ) شه سیکٰارِهْ
ریکا به صحرا گِتِهْ (گِنِهْ) منْ تِهْ (تِنِهْ) بلاره
الٰهی (انشالّا) سیکا مرگ بکوشِنْ شمارِهْ
مَرْدِمِ (وَچِهْ) ریکا نَووِهْ منْ ته (تِنِهْ) بِلٰارِهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دختر در حیاط خانه اردکاش را صدا میکرد (میخواند) / پسر در میان دشت میگفت: فدایت شوم الهی (انشاءالله)ای اردکها، شما را دستخوش مرگ بکنند / تا پسر (بچهی) مردم نگوید: من قربان تو شوم!