شمارهٔ ۱۷۲ امیر پازواری
نَدوُمَه چِشی (چه شی) بووَم که لٰالْ بئیمِهْ
انگِشْتِ کِلُو بیمٰا، زِغالْ بئیمِهْ
اِسٰا که شِهْ خویِ جٰا بیدارْبئیمِهْ
بی مزِّه مزیِّرْ، بیمٰا، بیغارْ دئیمِهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
نمیدانم چه بگویم، که لال شدهام / آتش افروخته بودم و زغال شدهام اکنون که از خواب خویش برخاستهام / [متوجه شدم که[ مزدور بیمزد بودهام و بیگاری میکردهام