شمارهٔ ۲۲۳ امیر پازواری
گوهر گلهْ دیمْ بنّه ته هماسّه لوئه
امیر گته کهه، ته گُو کزْا نَچُوئهْ
سی سالهْ بالْغمهْ، انتظارمهْ خُوئه
هلاگلهْ باغْرهْ چنگْ (چَکْ) ندامه گُوئهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ای گوهر گُلچهره، بنده به لبت چسبیدهام / امیر گفته است: گوسالهی تو هنوز شیر ننوشیده است بالغ بر سی سال (سالها) است که در انتظار خواب وصالم / [ولی] هنوز گُلزار عفت را به چنگ گاو نفس نسپردهام (ندادهام)