شمارهٔ ۲۸۰ امیر پازواری
مه مَثل به اونْ یارْ بَوُوئنْ به خویشی
دکَتمهْ یک کَشْ چارهْ ندارهْ خویشی
مرهْ گننْ اینْ شَهرْ نَونهْ ته رویشی
گتمهْ هَر کَسِ کردارْ برایِ خویشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مثل (وضع) مرا به یارم به خوشی بگویند / [که] به یک پهلو افتادهام و برای خوشی چارهای نیست به من میگویند: که این شهر روش تو را نمیپذیرد / میگفتم: هر کس برازندهی کار خویش میباشد