شمارهٔ ۲۸۴ امیر پازواری
حاشا که تنه ندیینْ طاقتْ بُویی
وَرْزمهْ تنه مهرْ که عبادتْ بویی
ته دستِ که سینهْ جراحتْ بُویی
خسّمه تنه کَشْ که فراغتْ بویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
هرگز دوری تو را نمیتوانم تاب بیاورم، به تو مهر میورزم که برای منبهمنزلهی پرستش و عبادت است. یعنی تو را مانند بت خود میپرستم. از دست تو که سینهی من زخمین است / در پهلویت میخوابم که وسیلهی آسایش من است