شمارهٔ ۳ امیر پازواری
مِنْ بَمِرْدِهْ رُوزْ خٰاکْ رِهْ سَرْ پٰا شِسْتیمٰا
یَقینْ دُوّمِهْ کِهْ فٰاتِحِهْ خُونِسْتیمٰا
چِکاوِکْ پیون ویهٰارْ سِرٰاوِسْتیمٰا
فَلِکْ رِهْ بَئوُ چی بِهْ دِلْ دٰارِسْتیمٰا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
من در روز مرگ، خاک را بر سر میریختم (می پاشیدم) / به یقین میدانم که فاتحه میخواندم مانند چکاوک، در فصل بهار میسراییدم / به فلک بگو، در دل چه داشتهام!