نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ امیر پازواری

امیر پازواری / سه‌بیتی‌ها

دْ دَسْت که یکی زلفْ بَرْسه کساته

بَدْ مزوئه اُونْ زلفْ اگر وی نواته

ته واسرهْ که هَرْ کارِ منْدْپاته

ندیمه تنه دیمْ ره کهْ زلفْ بَقْماته

کیجا دَستْ به زلفْ گنهْ: قَسمْ به ذاته

خشْ مزُوئهْ مه زلفْ وُ اُویِ حیٰاته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دو دست که به یک زلف برسد، اندک است / آن زلف بدمزه می‌نماید، اگرچه به شیرینی نبات باشد به خاطر توست که هر کار من فروپاشیده است / چهره‌ی تو راکه زلف فروبلعیده، ندیده‌ام دختر دست بر زلف خود می‌گوید: سوگند به ذات خداوند / [که] زلف من خوش‌مزه مانند آب حیات است