نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ امیر پازواری

امیر پازواری / سه‌بیتی‌ها

امیر گنه: مه وَرْ کِیَهْ روز و شوبی؟

اَندی وَرْنه دلْ ره که طاقتْ نَوُویی

دوستْ که مردمِ سخنْ جه مهرْ بشویی (بئیری)؟

وی چُونّهْ که مه سُوته دلْ ره چی رویی

دوستْ کونه که غَمْ بَخرهْ روز و شُوبی

کَسْ ندارْمه مه دردْصانعْ ره بئویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: روز و شب من چه زمانی است؟ / [یار] آن‌قدر دل مرا می‌برد که تابی برایم نمانده دوست که با سخن (سعایت) مردم، مهر خویش را از من می‌گیرد / او چه می‌داند که در دل سوخته‌ی من چه می‌روید کو آن دوستی که شب و روز غم دوست را بخورد؟ (کسی را ندارم که درد مرا به خداوند بازگو کند