نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ امیر پازواری

امیر پازواری / سه‌بیتی‌ها

دُوسْتْ‌رِهْ دیمِهْ کِهْ دیرُو کَمُونْ دٰاشْت‌وُ تیرْ

بِرٰازِّنی شه زِلْف وُ گِلْ هٰا کِرْدِهْ شیرْ

گِتْمِهْ: چِهْ کَسی مَسِّهْ چِشْ، چیرهْ خِجیرْ؟

گِتِهْ: اُونْمِهْ کِهْ مِنِهْ دینْ دٰارْنِهْ (دارنی) اَذیرْ (اَزیر)

اَمْروُ بُوْردِمِهْ، مِهْ دِلْ خِرهْ اتّٰا تیرْ

بٰالٰا بِلِنْ تَرْکِشْ دَوِسْتْ، هُورِسِتٰا، دیرْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دوست را دیروز می‌دیدم که تیر و کمان داشت / زلفش را زینت داده و گل چهره را تر و تازه کرده بود می‌گفتم: کیستی‌ای چشم خمارین زیبا رخ؟ / می‌گفت: آن کسم که دین مرا در آتش پرستی پذیرفتی. امروز رفتم که دل من تیری بخورد / دوست بالابلندم ترکش بسته، از دور در کمین ایستاده است