شمارهٔ ۱۴۱ امیر پازواری
نازکْ بدِنِهْ مه دوسْ، نباته لُوئه
طوطی سخنْ، هر نکته، حیاتِ اُوئه
ته یاسهْ منه روشنه روزْ سییوئه
ناصبر و قرار وُ آروم وُ نا خُوئهْ
چکّهْ چکّهْ زلفِ عرقْ یا گلوئهْ؟
یا اویِ حیٰاتِ چشمهْ، ته دلُوئهْ
دهّونْ که تنهْ چونْ حقّهیِ پرْ اُوئهْ
یا قُوتِ مه جا نهْ که ته پیشْ گروئهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دوست من نازک بدن و نباتین لب است / طوطی سخن و هر نکتهاش آب زندگانی است در آرزوی تو، روز روشنم چون شب تار است / نه شکیبایی و قرار و آرام و نه خواب دارم چکّه چکّهی زلف تو، عرق یا گلاب است؟ / یا دو لب تو، چشمهی آب زندگانی ابدی است؟ و دهان تو که چون حقهای پرآب است / یا غذای جان من است که در نزد تو به گرو است؟