نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

بسی دلْ بَورْدْ ته چشمِ جادوُونهْ

یَغْما کنّهْ ته مَسّهْ چشمُونْ ترکونه

امرو بنواختْ بیمه، شه ماهِ نوره

عاج دیمِ سَرْ هشْنّیهْ شه موره

منْ بهشْتمهْ شه خور و مونگ نوره

شه آیینه روره، دْ چشمُونِ سوره

کَسْ ونهْ که مه پیغومْ بَوُوئه، اوره

«منْ نقره دَکرْدْ دارمهْ، ته یاسهْ، موره»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

چشم جادُوانه و افسون‌گر تو بسی دل ربوده است / چشمان مست تو ترکانه یغماگری می‌کند عقل و دل و دین هر سه به‌سوی عشق تو می‌گراید / کافربچّه (کافرزاده) خانه‌ی دل و هستی را به غارت افکنده است مانند کبک خرامان سر را به پیش افکنده راه می‌پیماید / پا را با ناز بالا می‌آورد و نرم نرمک گام برمی‌دارد و می‌رود سی‌گونه (بسی) درد و رنجم را ابراز می‌کنم (می‌گویم) پاسخی نمی‌دهد /[بگو] گناهم چیست‌ای خوروش، تاکسی بداند