شمارهٔ ۱۵۷ امیر پازواری
سَرخِه گلْ، غنچهی تازه، خاله
به دورِ قَمرْ، خَطْ عنبرینِ ماله
خراجِ یَمنْ تارِ هَر مُویِ خاله
دلْ مثلِ هَمونْ باغِ گلِ سرخْ آلهْ
تیرْ زَنهْ مرهْ تازهْ نرگسْ دْ خاله
دلْ مثلِ هَمونْ باغِ گلِ سرخْ آلهْ
اونْ زلفهْ که هزار چَم وُ خم، پرْخاله
منْ بازْگمّهْ (ناز کمّه) که مه گردنِ خَلخالهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
بر سر گل سرخ، غنچهی تازهای رسته که خال است / به دور چهرهی ماهوش، اثر خط عنبرین هویداست هر تار موی تو برابر خراج کشور یمن است / امیر است که شیدای و والهی خط و خال تست نرگس شاداب تو با تیر دوشاخه مرا میزند / دل من مانند همان چهرهی گُلفام تو (خونین) است آن زلف تست که هزار چین و شکن دارد و پرشاخه است / من به خود میگویم (مینازم) که آن خلخال گردن من است