شمارهٔ ۱۵۹ امیر پازواری
امیر گنه: مه دوستْ بدرهْ یا هلاله؟
یا سَرچشمهی اُونهْ که بیزوالهْ؟
ته مشکینه میکه عنبرینه خاله،
هَرْ حَلقهْ هزارْ جیم وُ هزارونْ داله
اُونْ تنه دیمْ دَرهْ، اُونْ چی مٰالهْ؟
نَدوّمهْ زلْفِ سیٰاهیهْ یا خاله؟
دِ وارنگْ که ته پیلهْ اسّائهْ کٰالهْ
بَپیسْتْ وی حَروُمْ، نپیسّهْ وی حلالهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: چهرهی دوستم مانند بدر یا هلال است؟ / یا سرچشمهی آب حیات است که زوالناپذیر است؟ موی مشکین تو که هر تارش عنبرین است / هر حلقهاش هزار چین و هزاران شکن دارد آنکه در چهرهی تست، نشانهی چیست؟ / نمیدانم سیاهی زلف است، یا خال مشکین؟ دو بادرنگ که روی سینهات برپا هستند نارسند / پوسیدهاش حرام و نپوسیدهاش حلال است برگردان به نظم: گوید امیر: یارم بدر است یا هلال است؟ یا چشمهی خروشان، جاوید و بیزوال است هر تار زلف مشکین، خوشبوی و عنبرین است هر حلقهاش هزاران جیم و هزار دال است آنکه به چهرهی تست، از چه اثر گرفتست؟ من این سیه ندانم زلفست یا که خال است؟