نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

نَخْچیرْ ته شکار دَرْاُونْ خنهْ که بییه

از بَهرِ نیازْ نخچیرْ خنهْ شییهْ

نَخْچیرْ نخٰاسّه اُونْخنه‌یِ وَرْ شییهْ

تا دَمِ صبٰاحْ آهِ فراقْ کشییهْ

ته سیٰمهْ بَدنِ خوبی کَسْ نَدییهْ

لا شریکِ لَهْ، وَهْ که چه تازْگییهْ

تا ته خَطّ به گردِ ماهِ هاله کشییهْ

پیشِ منهْ چشْ، روزهْ که شو بَوییهْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

نخجیر تو شکاری (آهویی) بود که در آن خانه بود / به انگیزه‌ی نیاز بدان نخجیرگاه می‌رفت نخجیر نخواسته روی بدان خانه (شکارگاه) می‌رفت / [زیرا] تا بامداد پگاه آه فراق می‌کشید مانند بدن سیمین تو را کسی ندیده است / همتایی ندارد، شگفتا که چه طراوت و تازگی دارد تا زلف تو به دور خط ماه چهره‌ات هاله کشیده / [مانند] روز است که پیش چشم من چون شب شده است