نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

امیر گنه: عاشق رهْ ملامت نییه

عاشق ٰرهْ به عالمْ مجشْ راحتْ نییه

سینهْ هدفِ تیر و حمایتْ نییه

خِرِهْ سِتم سنگ و شکایتْ نییه

دوُنستمهْ ته لافْ ره محبّتْ نییه

دَرْ شُومّهْ منْ این شَهرْ که مُروّتْ نییه

مه دوستْ با رقیبْ نیشته قباحتْ نییه؟

مگرْ که انصافْ بالایِ طاعتْ نییه؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: عاشق را سرزنشی روا نیست / [زیرا] گذران وی در جهان هم‌راه با آسایش نیست سینه‌اش (عاشق) هدف تیر است و پشتیبانی ندارد / سنگ ستم بدان می‌خورد و جای شکایت نیست می‌دانستم که لاف زدن تو از روی مهرورزی نیست / از این شهر بیرون می‌روم که در آن مروّتی نیست دوست من با رقیبم هم‌نشینی می‌کند، آیا زشت نیست؟ / «مگر انصاف بالاتر از طاعت نیست»؟