شمارهٔ ۱۸۳ امیر پازواری
بشنُوسْمهْ روزی گته یاری به یاره
لَیْلی چَنْ قَدمْ گَشتْ بَورْد نُو ویهاره
گیتهْ سرِ راهْ، هر جٰا که دییهْ خارهْ
به یادِ اونْ که پای مَجنونْ نوارهْ
صَدْ ناوُکِ غَمزهْ دوستْمنه دلْ کاره
اَیْ دُوست! هاپرْس گَهْ حالِ منهْ غمخواره
اونْ قدمْ که لَیْلی به دنیا بیٰارهْ
امیر ته مَجنُونه، به ته اُونْ چشْ دٰارهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شنیدهام روزی یاری به یاری میگفت: / لیلی چند گام از نوبهار را گشت کرد؟ هر جا که در سر راه خاری میدید، آنرا برمیداشت / به یاد آنکه به پای مجنون نخلد (پای مجنون را پاره نکند) دوست صد ناوک غمزه را به دل من میکارد /ای دوست! گاهی حال من غمخواره را بپرس! آنگام که لیلی در دنیا (برای مجنون) برمیداشت / امیر هم مجنون تست و بدانگونه از تو انتظار دارد