نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۷ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

دلْ دارمه یکی، تیر بَخردْ بو هزاره

تن دارمه یکی، دایِم اَندُوهْ بواره

چشْ دارمه یکی وی شو و روز که واره

جان دارمه یکی، کمّه قرْبونِ یاره

هر کَسْ که منه دوستْ ره به کینه داره

اونْ دلْ خرّهْ صَدْ تیر و همیشه ناره

ته واسّرهْ مه چشْ شو و روز که واره

غیر از تو مه دلْ دیگرِ مهْرْ نکاره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دلی دارم که هزار تیر به آن خورده است / تنی دارم که همواره اندوه‌بار است چشمی دارم که شب و روز اشک‌بار است / جانی دارم که آن‌را فدای یارم می‌کنم هر کسْ که به دوست من کینه‌ورزی کند / امیدوارم که آن دل صد تیر بخورد و همواره بنالد برای وجود تست که چشم من شب و روز اشک می‌ریزد / دلِ من به جز تو، مهر دیگری را در خود نمی‌کارد (کشت نمی‌دهد).