نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

سوایِ مه دوستْ، کَسْ نوم ره مه نَئیرهْ

هر روزْ نو به نو، امیر ته ور بَمیره

شو دارنه صحبتْ، روز جایِ دیگر (بوره) گیره

مه وَرْ سرزنشْ بُو، از جوُون و پیره

دلْ داشتمهْ یکی، تَرکشْ بساتمه تیره

روزی صد هزارْ تیرْ خورْنهْ مُونگهْ چیره

اگر کسی پَیْ به خودْ غم گیره،

منْ غَمْ پرْدارْمهْ، بَرسْ که بارْ بئیره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

سوای دوستم، کسی نام مرا یاد نمی‌کند / امیر: هر روز نو به نو برای تو می‌میرد شب با من سخن می‌دارد و روز به جای دیگر می‌رود / و برای من از طرف پیر و جوان سرزنش ایجاد می‌شود دلی داشتم که آن‌را برای تیر ترکش ساختم / که روزی صد هزار تیر از ماه چهره می‌خورد اگر کسی پی در پی در خود اندوه بیندوزد / من غم بسیار دارم [کس] بفرست که بارگیری کند