نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۷ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

ها نَپرسنی حالْ ره مه دیر بسوتی

دُونّی دَرْدِ مهرْ دْکاشتْ‌ای غم اَندُوتی

دلْ با تو هزارْ غمْ خرنهْ، سَهلْ بَئیتی (بئو تی)

پنهُونْ نَکردی، قَولْ به رقیبْ بَئوتی

هٰا دونستیمی که قولِ درُو گُوتی

گرونْ بَخری دُوستْ ره اَرزونْ بَروتی

سخنِ هر کَسونْ دارْنه بوی خوتی

همیشه تنه عَیبْ گتمهْ به رُوتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حالِ من دیر سوخته را نمی‌پرسی / درد مهر کاشته را می‌دانی، ولی باز هم بدان غم می‌اندوزی دل من هزار غم تو را می‌خورد، آن‌را آسان گرفتی / ولی راز ما را پنهان نکردی و قول و قرار ما را با رقیب افشا کردی می‌دانستیم که به دروغ سخن می‌گفتی / و دوست گران‌بها (خریده) را ارزان فروخته‌ای سخن هر کس بوی خودش را دارد (به سود خودش است) / همواره عیب تو را روبه‌رو می‌گفتم