نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۵ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

دوستْ گلهْ وَلگْ سَرْ بوارسته بو، شی

بَورینْ شیشه ره که پربَوُو تشین مَیْ

زرْجُومهْ ره دُوستْ دکرده، مره خُونَیْ

همینْ من و دوستْ بوئیم و شیشه‌ی مَیْ

عَرقْ بَزوُ سٰاقی، بَخرْد شیشه‌یِ مَیْ

دیمْ سرخهْ گِله وَلگهْ که بُوئهْ دَرْمَیْ

از مشک و عنبرْ خطّ بَکشیِهْ رُو تَیْ

تارِ عَنکبوتْ وَنّهْ ملیچه‌یِ پَیْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دوست بوی خود را بر سربرگ گل بارید / شیشه را ببرید که از می‌آتشین پر شود یار پیراهن زری در بر کرده و مرا می‌خواند / تا من و او شیشه‌ی می‌باشیم ساقی شیشه‌ی می‌را نوشید، خوی کرد / رویش چون برگ گلی است که در می‌(شراب سرخ) فروافتاده باشد یارا، خط چهره‌ی تو با مشک و عنبر کشیده شد / تار عنکبوت و پای مورچه را می‌بندد