شمارهٔ ۲۱۰ امیر پازواری
اونْ تُرکهْ کیجا که وی سرایِ امایی
لَعلِ بَدَخشونْ و دُرّ پربهایی
بدیمه دردِ عشقْره که هرجا آیی،
اُو نمونه مه پراوچشمون، دتایی
دْ کمنْ بدیمه انداته به بالی،
قَدْ سُوره بالا داشته، هلا کیجایی
چین حلقه ره خشْ هنیا استایی
امیر گنه: مه دوستْ به خورِ همتایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
آن دختر ترک (زیبا) که به سرای ما میآمد / چون لعل بدخشان و دُرّ پربها است درد عشق را به هر جا که پیدا شود دیدم (آزمودم) / به هر دو چشم پر آب من، آبی نمیماند دیدم که دو کمند را بر روی بازوان انداخته بود / هنوز دوشیزه بو و بالایی چون سرو داشت چین و شکن زلف را استادانه آراسته بود / امیر میگوید: دوست من همتای خورشید درخشان است