شمارهٔ ۵۸ امیر پازواری
حیاتِه تِنِه نُومُ و نباته ته خِشْ
ویهارِهْ تنه دیم وُ پَئیزهْ ته کَشْ
ته دیمْ نقرهیِ پاکه، طلای بیغَشْ
ماهیمِه، تِنِهْ دُومْ دَکِتِمِهْ، کنارْکَشْ
منْ بمردِه روزُ تختْرِهْ شِنِهْ سِراکَشْ
شه مَعْجَر رِهْ کَفِنْ، سَر تا پا کَشْ
دِگارْدِنْ کَفِنْ لٰاره، هٰادِهْ دِتاخِشْ
گَرْوَرِنْ دوزخْ، بَلْ نَنِمایِهْ آتَشْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
نام تو زندگی بخش و بوسهات نبات است / چهرهات بهار شاداب و آغوشت پائیز (پُربار) است رخسار تو نقرهی پاک و طلای بیغش است / ماهی هستم، به دام تو افتادم، به کنارم بکش روزی که مردم، تابوت مرا به سرای خود ببر / و چادر سیاه خود را بر سر تا پای کفنم بپوشان آنگاه که تابوتم را به سرای خودآوردی، کفن را از روی من کنار بزن و سپس چارقد خود را به روی من بپوشان و از زیر آن، دو… به من عطا کن، تا چنانچه دوزخی شوم بلکه در پناه آن دو…، آتش سوزان و دردناک آن در من اثر نکند.