شمارهٔ ۶۰ امیر پازواری
ته جا اَرْبه شیر و هیر بَووُ سوُرِوَشْ!
درامّه به شیر و هیر و گیرِ ما تِرِهْ کَشْ
اگر گِلْگُونْ آتِشْ بَوّه ته لُویِ خِشْ
دَرْاِمّه به آتِشْ وُ دِمِّهْ تَشْرِهْ خِشْ
اَوی تو دَکِتِهْ مه دِلْرِهْ آتَشْ وَشْ
چِتی که کَفِهْ سُوته چَچیرِهْ آتَشْ
دُوسْ! مه مِرْدِنْ ورنَووئه (نبوا) تره خِشْ،
منه دِچِشِ اوُ، سَنْگِسْتُونْ بَوی لِشْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
اگر جایگاه تو در میان آب (شیر) و آتش باشد.ای سروآسای من! / در میان آب و آتش میآیم و تو را در آغوش میکشم اگر بوسهای لب تو مانند آتش گُلگون زبانه بکشد / به درون آتش میآیم و آتش را بوسه میزنم که بیتو آتش شعلهور به دلم افتاده / چنانکه آتش به هیزم نیمسوخته بیفتد دوستا! مردن من تو را خوش نیاید، / (زیرا) از اشک چشمان من، سنگستان، (مرداب) شده است