نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ امیر پازواری

امیر پازواری / چهاربیتی‌ها

منْ سُوته چَچی‌رِه چنِّ زنی به تارِمْ؟

انّه زنی که من کَلْهینِ بِوٰارِمْ

اگر تُو بَکِتْ یارِ دیگرْ من دارِمْ

گبر وُ اَرْمنی بُوئِمْ، خِدایی نارِمْ

دَکِتْمِهْ غَمْ‌خُونه یادْ آمُو جانانِمْ

دَرْ بُوِرْدِهْ هَمونْ غَمْ که دِلْ بی لَمالَم

کَمُونْ ابروُ، کانِ نمِکْ، مه دِلْ شَمْ!

نَدمّه تنه می‌رِهْ تِمُومِ عٰالِمْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

من هیزم نیم‌سوخته را، تا چند به اجاق می‌کوبی؟ / آن‌قدر می‌کوبی که خاکستر از من ببارد اگر به جز تو یار دیگری داشته باشم / گبر و ارمنی باشم و خدایی نداشته باشم خانه‌ی غم فرو افتادم، جانانم به یادم آمد / همان غم که در دلم انباشته بود، تهی شد (بیرون رفت) ای ابروکمان،‌ای کان نمک و‌ای شمع فروزان دل من! / موی تو را به عالمی نمی‌فروشم