شمارهٔ ۱۰ امیر پازواری
امیر گنه: با اینکه پَهْلونْمِه به کَونْ
از اینْ بیش طمعْ نییه مره به خوبون
کُردی مِثْل و مونند گِنِنِهْ به خوبون
ای مرد کنارِ کیمهْ و داشتْمه شه خُونْ
امروزْ به گِذِرْ دیمه شه شاه خوبون
مه دلرِهْ بَوِرْدِهْ، تَنْ نئیر نه آروُنْ
سه هفتوئِه شه کارْرِهْ هدامه سامون
اسٰا وَخْتِهْ که عشقْ بَوِرِهْ به پایونْ
اسا من تنه پیشْ گرفتار بئیُوونْ
ته واستیرهْ که شاه ره بئیتمه دامونْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: با اینکه جهان پهلوان هستم / از این بیش به خوبان آزمندی ندارم (امید ندارم) خوبان را به کردی مثل و مانند میگویند (می کنند) / باز هم مرد کنار کومهام و خانه و خصلت خود را داشتهام امروز در گذرگاه، شاه خوبان (زیبایان) را دیدم / دلم را ربود، تنم آرام نمیگیرد سه هفته است که به کار خود سر و سامان دادم / وقت آن است که عشق، آنرا به پایان ببرد (عشق را به پایان ببرد) اکنون من به پیش تو گرفتار شدهام / و برای تو است که دست به دامان شاه شدهام