نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ امیر پازواری

امیر پازواری / پنج‌بیتی‌ها

امیر گنه: می‌شُورنگ وُ چیرْ شو آهنگْ!

ترهْمن به چه نیرنگْ بیُورمْ شه چنگْ؟

لُو رنگ و دهُونْ تنگ وُ آوازه ته چنگ

دیمْ خُورهْ، سو آلْ مُونْگهْ، چش ته شو آهنگ

دوستره ونهْ که کَشْ هاییرمْ تنگاتنگْ

شُو سٰالْ بُو، تلا لال بُو، ستٰارهْ بُو لنگ

هرگز نپیسهْ اُویِ دله هچّی سَنْگ

هرگز نییهْ شویِ سیُو هیچْ اسپهْ رنگْ

دونایِ زَمُونْ گوهره، اینهْ مه ونگْ

وَرْزمْ گوهِر مهْرْ که نَوُو مرهْ ننگْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید:‌ای شب‌رنگ موی،‌ای چهره شب‌آهنگ! / تو را من با چه افسونی به چنگ بیاورم لبت رنگین، دهانت تنگ و آوازت چون نوای چنگ است / چهره‌ات خورشیدوش، پیشانیت ماهوش و چشمت چون ستاره‌ی سحری است دوست را باید… / شب سال و خروس لال و ستاره‌ی بامدادی لنگ شود هرگز هیچ سنگی در درون آب نپوسیده است / هرگز هیچ شب سیاه، سپیدرنگ نشده است دانای زمانه گوهر است و سخن من همین است / به گوهر مهر می‌ورزم که مرا ننگی نیست.