شمارهٔ ۱۸ امیر پازواری
یا ربْ که تنه دولتْ به کامرونْ بو!
خدا وُ رسولْ با علی یاوَروُنْ بو!
ته کیسهْ زر و سیمْ همه جا افزونْ بو!
عَیش وُ زندگُونی به ته جاوِدوُنْ بو!
افلاتونْآسا حکمتْ تنه افزون بو!
دونایی وُ دولتْ همه روزافزونْ بو!
فَرسْ گر هزار ارزه، تره به روُن بو!
ته دشمن زُحَلْآسا، تنه غُلونْ بو!
تا که گردش این چرخ نیلگونْ بو،
ته دولت و عزّتْ همه روزافزونْ بو!
ته دشمن به چاهِ ستمْ به افغُونْ بو!
ته وَرْ مشتری پروردهْ ریزهْ خُونْ بو!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
یارب که اقبال و دولت تو به کامرانی باد! / خدا و رسول با علی یاوران تو باد! زر و سیم همهگاه، در کیسهی تو افزون باد! / عیش و نیکزیستی بر تو جاودان باد! افلاتونآسا حکمت تو افزون باد! / دانایی و دولت تو، همه روزه افزون باد! اسب اگر بسیار ارزد، به زیر ران تو باد / دشمن تو مانند زحل، غلام (نوکر) تو باد تا گردش این چرخ نیلگون (آسمان) به جاست، / دولت و عزّت تو همه روز افزون باد! دشمن تو در چاه ستم به افغان باد! / مشتری نزد تو پرورده و ریزهخوار خوان تو باد!