نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ امیر پازواری

امیر پازواری / شش‌بیتی‌ها

امیر گنه: منْ بَندومهْ کردْگاره

وی که پرسشْ ره راستْ کنّه من ویاره

اُمیده مَحْشرِ روزْ نَزْدِ غَفّاره

اُونْوختْ کردهْ، فاشْ بُونه، هَرْ چی که داره

مه دلْ به ته جٰا مهرهْ‌ورزی سَرْ داره

تهْ دلْ، سَرِ اُونْ دارْنه، مه مهرْ انگارهْ

برُو بَپرْس وَ بو تازهْ گِل ویهٰاره

تا منْ سَرانْجُومْ دُونمْ شه کار و باره

اَمل کجه بو، گَشتْ کجهْ بو ویهٰارهْ

مجشْ کجه بو، مه خور و مُونگ یاره

بلبلْ به گِلْ غنچهْ نیشتهْ چُونْ خاره

عاشق اونهْ که داغ ره دلْ دارْنه یاره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: من بنده‌ی کردگار هستم / او که از من و یارِ من به‌راستی پرسش می‌کند روز رستاخیز در نزد خداوند آمرزگار امید می‌دارم / آن‌گاه که هر کس هر کاری کرده باشد، آشکارا می‌شود دل من سر مهرورزی با تو را دارد / ولی دل تو سر آن دارد که مهرورزی‌ام را انکار کند بیا و بپرس و بگوی‌ای گل تازه‌ی نوبهار من! / تا من سرانجام کار خود را بدانم در موسم بهار جای گشت ما در چه جای آمل باشد؟ / (آمل کجاست، گشت بهاری کجا باشد؟) / در کجا گذران کنیم،‌ای یار خورشید و ماه‌چهره‌ی من؟ (ماه و مهر من کجا گذران کند؟) بلبل که بر روی غنچه‌ی گل نشسته، چون خار می‌نماید / عاشق آن است که داغ یار به دل اندوخته باشد