نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ امیر پازواری

امیر پازواری / شش‌بیتی‌ها

خُورْ کیهْ که بُو خوانچه کَشْ ته سرایی؟

چی حاجتْ چراغ و مُونگْ، به ته درگایی؟

مُونگْ ره اُونْطری داغْ به دیمْ هُونیایی

مُونگْ جُراَتْ ندارْنهْ هرگزْ روزْ درآیی

چی بَومْ خجیرهْ نوم و بی‌همتایی

ته دیمهْ به رَنگِ گلِ باغْ نمایی

تختِ دولتْ ره، ته بَخْتْ دولتْ هدایی

هُمای تنه سٰایه، پَرهْ هوایی

ای یُوسفهْ چیرهْ، دوستِ سیمین لقایی

ای زُهرهْ جَبینْ، ماه و خورشیدْ ضیایی

ای سیمهْ تَنْ، نازکْ بَدنْ، دل‌رُبایی

سیمینْ ذَقنْ، عنبرْشکنْ، پیچ و تایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خورشید کیست که خوانچه کش سرای تو باشد؟ / آستانه‌ی تو، به چراغ و ماه چه نیازی دارد؟ آن‌چنان به صورت ماه داغ نهاده‌ای، / که ماه جرئت ندارد، هرگز در روز، آشکار شود چه بگویم! نیکونام و بی‌همتا هستی / چهره‌ی تو به رنگ گل باغ می‌نماید تخت دولت را، بخت تو دولت بخشید / همای سایه‌ی تو به آسمان پرواز می‌کند ای یوسف چهره، تو دوست سیمین‌لقا هستی /‌ای زهره‌جبین، تو نور ماه و خورشید هستی ای سیمین‌تن و نازک بدن، تو دل‌رُبا هستی / و‌ای سیمین‌زنخ، زلف عنبرشکن تو، پر پیچ و تاب است