نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ امیر پازواری

امیر پازواری / هفت‌بیتی‌ها

امیر گنه: آهُو ره دیمه کَردهْ رَمْ

د زلفْ، د گِلْ سَرْ هونیا هزارچَم

د تازه نَرگسْ دارنه خُمارْ لَمالَمْ

بروُ دخشْ هادمْ که غَمْ مه بوّه کَمْ

چنگچی چَنّه زَنّی شه تارْ ره زیل و بَمْ؟

خُمارهْ چشموُنْ ره منْ سرمهْ دَکشمْ

الفْ اَنْدومْ دوستْ! بمردبیمه به ته غَمْ

مگرْ اَژدها سُونْ بَکَشی مرهْ دَمْ؟

خوئی خِشْ، نازه مجش دایم داشته چَمْ

بخونْ مرهْ شهْ چَمْ که مَجمْ به ته چَمْ

مه دیده ره ته یاسه نَمْ هاکرده نَمْ

ته جورْ کَشَمْ، ته رَنْجْ بَرمْ تا بییِه دَمْ

تا خورْ به کَیْهُونْ، اُو به دریو زنّه نَمْ

یاریِ من و تو، نَوُونهْ هچّی کَمْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: آهو را در حال رمیدن می‌دیدم / که دو زلف را بر روی دوگل خود با چین و شکن فروهشته دو نرگس شاداب، انباشته از خمار و مستی است / بیاا تا دو بوسه بر آن زنم که از اندوهم بکاهد. ای چنگ‌زن! چقدر تار چنگ (ساز) را به زیر و بم می‌نوازی؟ / باید به چشمان خمارین تو سرمه بکشم ای دوست الف اندام! به غم تو مرده بودم / مگر مانند اژدها مرا به دم خود کشیدی؟ خوشخوی و ناز روش، به من خو گرفته بود / [می‌گویم] مرا به روش خود بخوان تا به منش تو رفتار کنم دیده‌ی من برای حرمان و آرزوی تو، اشکین شده، اشکین / تا نفسم برمی‌آید، جور و رنج تو را برمی‌تابم تا خورشید به کیهان می‌تابد و در دریا نم آبی هست، / هیچ از دوستی من و تو کم نمی‌شود.