شمارهٔ ۱ رفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای برده رشح جام تو جمشید را ز هوش
وی داده نور رای تو خورشید را ضیا
لب بسته ام ز دعوی اخلاص ز آنکه هست
اظهار دوستی به زبان نوعی از ریا
کم می شوم مصدع اوقات کز پدر
پندی شنیده ام که شنیده است از نیا
کای نور چشم من اگرت هست چشم من
کاخر ز جا بچشم دهندت چو توتیا
از خاص و عام باش نهان کیمیا صفت
منظور خاص و عام شوی تا چو کیمیا
خواهی چو بوریا نشوی پایمال خلق
در پیش خلق فرش مشو همچو بوریا
گردان برای روزی تست آسیای چرخ
تو خود چه گردی از پی روزی چو آسیا
این نکته گوش کن که در این بیت گفته است
ابن یمین که گفته چنین ابن برخیا
ذلیست اندر این که چرا آمدی برو
عزیست اندر آن که چرا نامدی بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تشبیهات و نمادها به بررسی موضوعاتی چون دوستی، ریا و زندگی میپردازد. او با اشاره به اینکه زبانی که برای بیان دوستی و اخلاص به کار میرود ممکن است نوعی ریا باشد، از خواننده میخواهد تا بر اساس عمل و نه صرفاً حرف، خود را نشان دهد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که انسان باید در زندگی به دنبال روزی باشد و نباید مانند دولتی که همیشه در چرخش است، خود را به زندگی و روزی وابسته کند. این نکته به طرز تفکر فیلسوفانه و فلسفی شاعری به نام ابن یمین اشاره دارد که در نهایت پرسشهایی درباره زندگی و وجود مطرح میکند.