نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ رفیق اصفهانی

رفیق اصفهانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتی چه حاجت است ترا تا روا شود

گفتن چه حاجت است بر اما چه حاجت است

اشعار فقر بر در حاتم چه لازمست

اظهار درد پیش مسیحا چه حاجت است

تدبیر کار هیچ ندانی چو من زمن

کردن سئوال از چو تو دانا چه حاجت است

بیمار اگر فضول نباشد طبیب را

آموختن طریق مداوا چه حاجت است

کافیست بهر حاجت ما از تو کم سخن

اینست اگر سخن سخن ما چه حاجت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به این موضوع می‌پردازد که بسیاری از خواسته‌ها و دردهای انسانی نیازی به بیان ندارند. او تأکید می‌کند که در مقابل افرادی مانند حاتم و مسیحا، نیاز به اظهار فقر و درد نیست، چرا که آن‌ها بر بهبود اوضاع واقفند. همچنین، از دانایی و دانش بی‌نیاز بودن در مواقعی که خود درکی از شرایط داریم، یاد می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که کافیست فقط به خاطر نیازهای خود کم سخن بگوییم، زیرا این خود یک نوع سخن است که مفهوم عمیق‌تری دارد.