صبح پیری رهی معیری
رهی معیری / ابیات پراکنده / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند
کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد
ذرهام سودای وصل آفتابم در سر است
بال همت میگشایم تا بر افلاکم برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر از احساس پیری و افسردگی ناشی از آن سخن میگوید و آرزوی وصل به زیبایی و روشنایی را دارد. او به دنبال کسی است که او را از وضعیت فعلیاش خارج کند و به اوج بلندیها برساند. حسرت رسیدن به نور و آفتاب در دلش موج میزند و میخواهد بال همت خود را برای پرواز به آسمان بگشاید.