نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

گوهر تابناک رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم

چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم

به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود

که با هزار زبان عیب‌جوی خویشتنم

مرا به ساغر زرین مهر حاجت نیست

که تازه روی چو گل از سبوی خویشتنم

نه حسرت لب ساقی کشد نه منت جام

به حیرت از دل بی‌آرزوی خویشتنم

به خواب از آن نرود چشم خسته‌ام تا صبح

که همچو مرغ شب افسانه‌گوی خویشتنم

به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی

که مرگ نیز نخواند به سوی خویشتنم

به تابناکی من گوهری نبود رهی

گهر شناسم و در جستجوی خویشتنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساساتی عمیق و درونی سخن می‌گوید. او از دشواری‌های زندگی و حس تنهایی صحبت می‌کند و خود را مانند غنچه‌ای می‌بیند که در انزوای رنگ و بوی خود، احساس تنگ‌دلی می‌کند. او اشاره می‌کند که حسودان نمی‌توانند او را با بدگویی‌هایشان آزار دهند، زیرا او خود را به خوبی می‌شناسد. شاعر به این نکته اشاره دارد که برای شادابی و خوشبختی به چیز خاصی نیاز ندارد و دلش تنها می‌خواهد بی‌دغدغه باشد. همچنین، او از خواب‌آلودگی و خستگی دائمی‌اش ابراز ناامیدی می‌کند و به رنجی که در زندگی متحمل شده، می‌پردازد. در نهایت، او به دنبال شناخت بهتر از خود و گوهری درون خود است.