نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حدیث جوانی رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام

خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام

چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

از جام عافیت می نابی نخورده‌ام

وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی

عیبم مکن که آهوی مردم‌ ندیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. او با وجود درد و رنج، به عشق و زیبایی‌های زندگی امید دارد. او احساس می‌کند که در سایه‌ی عشق، حتی با وجود زخم‌ها و اشک‌ها، آرامش یافته است. شاعر به یاد عشق نخستین خود، در کنج دل گریان نشسته و گرچه از جوانی دیگران حکایت می‌شنود، خودش هرگز این دوران را تجربه نکرده است. او به ناکامی‌ها و ناپایداری زمانه نیز اشاره دارد و بیان می‌کند که عمرش را صرف تجارب گرانبها کرده، بی‌آنکه از لذت‌های زندگی بهره‌مند شود. در پایان، او به آزادی و پرهیز از قضاوت مردمان اشاره می‌کند و می‌گوید که از نظر آن‌ها دوری می‌جوید، زیرا به تعبیری، همچون آهویی است که در گم است.