خیالانگیز رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیبایی
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقتسوز خود عاشقتر از مایی
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجلسآرایی
منم ابر و تویی گلبن که میخندی چو میگریم
تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآیی
مراد ما نجویی ورنه رندان هوسجو را
بهار شادیانگیزی حریف بادهپیمایی
مه روشن میان اختران پنهان نمیماند
میان شاخههای گل مشو پنهان که پیدایی
کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی
مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی
من آزردهدل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از عشق عمیقش به او سخن میگوید. او احساس میکند که معشوقش چنان زیباست که هیچ نقصی ندارد و در عشق به او از دیگران پیشی گرفته است. شاعر بیان میکند که به جمع عاشقان نیازی نیست، زیرا خود معشوق مرکز توجه است. او همچنین به درد و رنجهای خود اشاره میکند و میگوید که کسی جز معشوقش نمیتواند حال او را درک کند. شاعر از خرد میخواهد که به او در عشقش راهنمایی کند و در پایان تأکید میکند که باید از رنجهای زندگی رهایی یابد تا به عشق واقعی برسد.