رسوای دل رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
همچو نی مینالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ ناپیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بس که طوفانزا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلندآوازهایم
نامور شد هرکه شد رسوای دل
خانهی مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر مانند نی ناله میکند و آتشی در سینه دارد که نماد دلتنگی است. او از داغی صحبت میکند که نامرئی و غیرقابل توضیح است و این داغ همچنان او را میسوزاند. شاعر بیقراری خود را به موجی تشبیه میکند که هیچگاه آرامش ندارد و دریای دل او پر از طوفانهاست. او همچنین به رسوایی و شهرت اشاره میکند که به عشق و دلتنگی او مربوط است. نمیتواند از دل دور شود و اگر دل از او فرار کند، برایش بسیار دردناک خواهد بود. شاعر در پایان، به امیدهایش اشاره میکند و با وجود اشکها، از امیدواری در دلش سخن میگوید. به طور کلی، این شعر غم و شیدایی عشق را به خوبی بیان میکند.