نای خروشان رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو نی به سینه خروشد دلی که من دارم
به ناله گرم بود محفلی که من دارم
بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب
به روی آب بود منزلی که من دارم
دل من از نگه گرم او نپرهیزد
ز برق سر نکشد حاصلی که من دارم
به خون نشستهام از جانستانی دل خویش
درون سینه بود قاتلی که من دارم
ز شرم عشق خموشم کجاست گریه شوق ؟
که با تو شرح دهد مشکلی که من دارم
رهی چو شمع فروزان گَرَم بسوزانند
زبان شکوه ندارد دلی که من دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد و عشق شاعر است. شاعر از دل تنگی و نالههایی سخن میگوید که در دلش به وجود آمده و به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد. او به شدت به یاری و تسلی نیاز دارد، چرا که وضعیت عاطفیاش همچون حبابی روی آب ناپایدار است. در ادامه، او از جراحات عشق و خالی بودن دلش میگوید و احساس شرم و خموشی را در برابر عشق بیان میکند. در نهایت، شاعر استعاره به شمعی میزند که به شدت میسوزد و از محدودیتهای زبانش در بیان درد و احساساتش سخن میگوید.