نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

جلوهٔ ساقی رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟

مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟

بادهٔ روشن دمی از دست ساقی دور نیست

ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است

خفته از مستی به دامان ترم آن لاله‌روی

برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است

در هوای مردمی از کید مردم سوختیم

در دل ما آتش از موج سراب افتاده است

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید

از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است

آسمان در حیرت از بالانشینی‌های ماست

بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است

گوشهٔ عزلت بود سرمنزل عزت رهی

گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ظرافت موضوعاتی چون عشق، زیبایی، گذر زمان، و تأمل در زندگی را بررسی می‌کند. شاعر با اشاره به زیبایی چهره‌ی محبوب و نمادهای طبیعی، حس شادی و مستی را به تصویر می‌کشد. او همچنین به تضاد زندگی و تغییرات آن، از کودکی تا پیری، می‌پردازد و احساس ناراحتی از گذر زمان و سوختن در دسیسه‌های دیگران را بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به آرامش و خلوتی در عزلت اشاره دارد که ممکن است به خودشناسی و ارزش‌های درونی انسان منجر شود.