نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

پرنیان‌پوش رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی

ز دل‌ها رفته‌ام چون یاد از خاطر فراموشی

منم با ناله دمسازی به مرغ شب هم‌آوازی

منم بی‌باده مدهوشی ز خون دل قدح نوشی

ز آرامم جدا از فتنهٔ روی دلارامی

سیه‌روزم چو شب در حسرت صبح بناگوشی

بدان حالم ز ناکامی که تسکین می‌دهم دل را

به داغی از گل رویی به نیشی از لب نوشی

به دشواری توان دیدن وجود ناتوانم را

به تار پرنیان مانم ز عشق پرنیان‌پوشی

به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما

چه رازی می‌توان خواند از نگاه سرد خاموشی

چه می‌پرسی رهی از داغ و درد سینه‌سوز من؟

که روز و شب هم آغوش تبم با یاد آغوشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس تنهایی و فقدان عشق صحبت می‌کند. او مانند شمعی خاموش و فراموش شده، به دور از گرما و محبت است. در حالی که درد و حسرت در دلش وجود دارد، تلاش می‌کند تا آرامش خاطر خود را پیدا کند. او به شب‌های سیاه و دلتنگی‌هایش اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود ناکامی‌ها، سعی دارد به دلش تسکین دهد. شاعر به عشق و روابطی که از دست رفته‌اند، فکر می‌کند و از عدم توانایی در درک راز نگاه معشوقش صحبت می‌کند. او در نهایت، به غم و تب‌های همیشگی خود با یاد عشق می‌پردازد.